مثل یک رنگین کمون هفت رنگ
سرگذشت زندگیمون رنگ رنگ
ای صمیمی ، ای قدیمی ، هم قطار
بر دل شب ، شبنم عشقی بکار
شهر شب با مردم چشمک زنش
غصهها را ریخته توی دامنش
ازدحام کوچههای بی کسی
پرشده ازیک بغل دلواپسی
این منم دلواپس بود و نبود
از غم ای کاش ها چشمم کبود
تا به کی از آرزوها مون جدا
با تو هستم ، با تو هستم ای خدا
بقچهی عشقم همیشه باز باز
جانمازم تشنهی راز و نیاز
هم زبونی ها اگر شیرینتره
همدلی از همزبونی بهتره
با تشکر از استاد یاسمن
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:57 توسط دانشجو
|
وبلاگ دانشجویان امور بیمه ورودی 91